تبليغاتX
یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب
یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب
مردم شهر دیونه اند زنجیراشو تو بستی / عروسکا چه خسته اند چشماشو نو تو بستی

برای دیدن تو به انتظار نشستم

ستاره ها شکستن برات بیدار نشستن

تا اسمون هفتم برات گلایه دارم

از رفتن تو با اون ازت شکایت دارم

اهای اهای دیونه خونم شده ویرونه

تو رفتی اما بازم چشام به در می مونه

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 11:22 توسط شاه و شاهزاده |

بنویس از سر خط بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست

بنویس که بدونه وقتی نباشی دلت از غصه خون نیست


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 17:11 توسط شاه و شاهزاده |
کهنه کالا

ترک ازارم نکردی ترک دیدارت کنم

اتش اندازم به جانت بسکه ازارت کنم

قلب بی مار مرا بازیچه می پنداشتی

انقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 7:33 توسط شاه و شاهزاده |

گناه من عاشقی

گناه تو رنج و غم

لعنت به هر کی که می خواد

جدا کنه ما رو ز هم

من که نمی تو نم دیگه

دوری کنم از نفسات

کویرمو بارون من

محتاج اشکای چشات


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 12:34 توسط شاه و شاهزاده |

اسمون بغشو خالی می کنه

ادمو حالی به حالی می کنه

کوچه ها رنگ زمستون می گیرن

شیشه ها بخار و بارون می گیرن

ادما چتر شونو وا می کنن

گریه ابر و تماشا میکنن

نمی خوان مث درختا تر بشن

از دل قطره ها با خبر بشن

نمی خوان بی هوا خیس اب بشن

زیر بارون بمونن خراب بشن


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 15:2 توسط شاه و شاهزاده |

تو نمی دونی من چی کشیدم

وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم حالا که نیستی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 12:55 توسط شاه و شاهزاده |

من می خواستم که با تو بمونم تا همیشه

اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه

حالا چرا باز برگشتی می گی بی تو نمیشه

نمی خوامت دیگه برو گمشو از جلوی چشام واسه همیشه

روز اولی که دیدم تو نگاه فهمیدم که رسیدم بهت

اومدی جلو به من دادی دو تا دستت

خندیدی گفتی تنهایی شده بست

بگو چرا یهو عاشقت شدم چرا برای تو زنده می شدم

چون دست گرمت عشقو دیدم من اونی ام که به عشق می خندیدم

تو می گفتی عاقل شدی مث من نترس بیا جلو قلبتو بدش به من

حالا بیا بشین پیش من عشق من واسه بوسه از رو لبات من تشنه ام

یهو دلمو گرفتی تو به بازی چون گفتی اگه دوسم داری بهم ثابت کن

همه چی رو بهت ثابت کردم اما تو باور نداری پس حرف حسابو بشنو


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 13:46 توسط شاه و شاهزاده |

من می خواستم که با تو بمونم تا همیشه

اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه

حالا چرا باز برگشتی می گی بی تو نمیشه

نمی خوامت دیگه برو گمشو از جلوی چشام واسه همیشه

روز اولی که دیدم تو نگاه فهمیدم که رسیدم بهت

اومدی جلو به من دادی دو تا دستت

خندیدی گفتی تنهایی شده بست

بگو چرا یهو عاشقت شدم چرا برای تو زنده می شدم

چون دست گرمت عشقو دیدم من اونی ام که به عشق می خندیدم

تو می گفتی عاقل شدی مث من نترس بیا جلو قلبتو بدش به من

حالا بیا بشین پیش من عشق من واسه بوسه از رو لبات من تشنه ام

یهو دلمو گرفتی تو به بازی چون گفتی اگه دوسم داری بهم ثابت کن

همه چی رو بهت ثابت کردم اما تو باور نداری پس حرف حسابو بشنو


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 13:42 توسط شاه و شاهزاده |

 

جوان ترای چهره پیر مرد

چشمای من بی خبرای ساده

منتظرای دل به جاده داده

مردمک هاتون به کجا زل زدن

باز وازه هاتون به کجا پل زدن

چی بدونید که دارم ههنوزم

از اشتباه قبلی تون می سوزم

با اینکه هیچ کس نیومد پیش من

شبزده اند چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

با تنهایی که بهترین رفیقه


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 8:47 توسط شاه و شاهزاده |

به دنبال معشوقه ام تا اخرین نفس می روم

حتی کبریت ها هم به پای هم می سوزند اما ما...

یه نفر قلبشو خیلی خوب تحویلت میده اما تو قلبشو سوزنده پس میدی


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 7:19 توسط شاه و شاهزاده |

تو اون پرنده بودی رو بوم من نشستی

رفتی و چشاتو به در خونه بستی

منم دونه می ریختم برای تو رو ایون

که از سفر به اینجا یه وقت نشی پشیمون

برات رو کهکشون ها به فکر خونه بودم

قافل از اینکه خودم بی اشیونه بودم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 13:23 توسط شاه و شاهزاده |

سلام این وبلاگ به علت نظر ندادن شما بسته شده است بابا نظر بدین دیگههه
موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 19:11 توسط شاه و شاهزاده |
زیادی خوبی کردم

زیادی خوبی کردم رفتی نموندی با ما

آخر خط رسیده دوستم نداری حالا

با رقیبم نشستی گفتی همین که هستی

رفتی و بی تفاوت دل منو شکستی

خیال می کردی هیچ وقت دست تو رو نمی شه

بازی دیگه  تمومه بر واسه همیشه

یه روزی بر می گردی وقتی خیلی دیره

خیال می کردی قلبم بدون تو می میره

دلم گرفته از تو حرفای شیرین نزن

تو این بازی کوتاه نه تو می مونی نه من


موضوع : شاعران و دیگران
| *| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 13:42 توسط شاه و شاهزاده |

اگه یه روز اومدی و نبودم بدون واسه همیشه رفتم


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 12:20 توسط شاه و شاهزاده |

مي رسد روزي كه فرياد وفا را سر كني

مي رسد روزي كه احساس مرا باور كني مي رسد

روزي كه نادم باشي از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر كني

مي رسد روزي كه تنها ماند از من يادگار

نامه هايي را كه با درياي اشكت تر مي كني

مي رسد روزي كه تنها در مسير بي كسي

بوته هاي وحشي گل را ز غم پر پر كني

مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من

آن زمان احساس امروز مرا باور كني

موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 21:29 توسط شاه و شاهزاده |
انتظار

هر چی دلت خواس بگو خونه خرابم مکن من خوده انتظارم نقش برابم مکن


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 13:11 توسط شاه و شاهزاده |
نظر

اگه نظر ندین وبلاگ می بندم


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 12:26 توسط شاه و شاهزاده |
مرد رویاها

مرد رویاهای من از خواب شیرین پا شده

می خواد بره به شهر عشق اما تو رویا گم شده

شاید بتونم با نگام اشکای اونو پاک کنم

سعی می کنم با خنده هام خندشو بیرون بکشم

آخه چند روزیه خنده به لبهاش نمی اد

گل بوسه می کارم اما صداش در نمی اد

شاید که مرد رویاهام دوباره خواب رفته باشه

شاید توی رویاهاممثل خودم مرده باشه


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 15:54 توسط شاه و شاهزاده |

اولین سالروز تاسیس شب مهتاب


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 8:26 توسط شاه و شاهزاده |
شمارش معکوس

شمارش معکو س برای ...
موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 7:32 توسط شاه و شاهزاده |

http://bia2music5.blogfa.com/post-56.aspx

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 13:16 توسط شاه و شاهزاده |
باز آمدم

باز آمدم چو عید نو تا قفل زندان بشکنم

این چرخ مردم خار را چنگال و دندان بشکنم

من نشکنم جرم را ناز آن نعمت بر را

گر ذره ای دارد نمک گیرم مگر آن بشکنم

تا باز عهدی کرده ام کین جان فدای شه کنم

بشکسته جانان پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

امروز همچو آصفم شمشیر و فرمان در کفم

تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می

دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

 


موضوع : شاعران و دیگران
| *| نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 20:54 توسط شاه و شاهزاده |
پنجره

پشت دیوارای سنگی دوتا پنجره اسیرن

دوتا خسته دوتا تنها بکیشون تو یکشون من

دیوار از شنگ سیاهه سنگ سخت و سرد خارا

زده قفل بی صدایی به لبای بسته ما

همیشه فاصله بوده بن دستای من و تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم

کاشکی این دیوار خراب ششه من و تو باهم بمیریم

توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم

                                                        تقدیم به همه عاشقا که از جان و دل همدیگر را دوست دارند


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 19:3 توسط شاه و شاهزاده |
پشت صحنه

توی صحنه غریب زندگی هممون در نقش یک بازیگریم

با همین تو بازی های روزگار از درون هم ولی بی خبریم

زندگی تولد یه خاطرست انگاری شروع یک نمایشه

کاشکی از دنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها با شه

بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه می گذره

منو تو مسافریم تو این روزا مثل خورشید تو نگاه پنجره

همون پشت نقاب صورتک همیشه از صبح تا شب قایم می شیم

واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط می کشیم

اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدنبیا با من بیا بامن


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 8:10 توسط شاه و شاهزاده |
عشق

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید

به ابر گفتم عشق چیست ؟ بارید

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از چشمانش جاری شد وگفت:

                                                  دیوانگیست


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 14:17 توسط شاه و شاهزاده |
خواب

صدای خندهاش می آد صدای بوسه  هاش میآد

که می فرستعی تو آسمون مثل یه ملودی می آد

بهم می گی دوسم داری نمی ری تنهام بذاری

بری تو از کنار من منو با غم هام بذاری

دلو گذاشتی بی جواب یه عمره می کشم عذاب

فقط خوشم با یاد تو می بینم عشقتو تو خواب

کبوتر قشنگ من چه می کنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

یادم می آد گفتی به من هیچکی مث تو نمی شه

گفتی کنارت می مونم هر لحظه با تو همیشه

اگه بری دق می کنم دنیا رو عاشق میکنم

هرچی گل روی زمین واست شقایق می کنم

                                                       

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 14:19 توسط شاه و شاهزاده |
تقدیم به همه

وقتی می خندی مواظب باش غم ها ت بیدار نشه

وقتی گریه می کنی مواظب باش خندهات ناراحت نشن


موضوع : شاعران و دیگران
| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 20:1 توسط شاه و شاهزاده |
نگاهات

نگاهات آفتابیه چشماتو بارونی نکن

خندتو قربونی اشکای پنهونی نکن

اگه باز گریه کنی شادیامو آب می بره

منو سر نشین ذورق پریشونی نکن

بذار آسمون خاطراتمون آبی باشه -

آسمون دلامون همیشه آفتابی باشه

صدات آواز بهاره تنت آهنگ نسیم

نفسات ترانه های لحظه های بی کسیم

حالا که پیش منی زنده شدم بهار بهار

شادی ها صف کشیدن توی دلم هزار هزار

من یه خنده ی تو رو به صدتا دنیا نمی دم

یه دقیقتو به صد هزار تا فردا نمی دم

تاقت دیدن اشکاتو ندارم میدونی

اگه خوب نگام کنی بغضو تو چشمام می خونی

بذار آسمون خاطرتمون آبی باشه

اسمون دلامو همیشه افتابی باشه


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 19:32 توسط شاه و شاهزاده |
رفتی از یادم

تصویر زیبای تو رو دیشب کشیدم

یه باغ گل از جنس عشق برات خریدم

تو گم شدی تو جاده ای سوت وکور

منم به دنبال تو نازنین دویدم

رفتی از یادم دیگه واسه همیشه

دل من دیگه برات تنگ نمی شه

ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه

با رفتنت دنیا دیگه تموم نمی شه

می دونم می خوانی از چشمام حرفامو

اما باز می گیری بهونه ندارهاین دنیا

عشق بی بهونه برو دیگه دلم شده یه دیونه

می خوام این دلو از تو بگیرم دیگه واسه همیشه

آخه این دل دیگه واسه تو دل نمی شه

وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری

به دره عشق و ناباوری پریدم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 8:5 توسط شاه و شاهزاده |
چند تا تک بیتی

غم میون دو تا چشمون قشنگت خونه کرده

شب تو موهای سیاهت لونه کرده


شب شده و باز هوای تو پیچیده توی این سرم

چیکار کنم بیرون نمی ره از سرم


دلشو داد به دست نیستی و خود نیست شد

بر همه علم پدیدار کین بیست شد

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 13:55 توسط شاه و شاهزاده |