|
متن ادبی
وقتی که نفس می کشیدم با خودم می گفتم : من چه سردم. وقتی ترانه می خواند با خود می گفتم : چه بد است و وقتی پلک هایم را می بست با خودم می گفتم:عجب با زیچه ای هستم . ۲.دروغگو نگاهش را خیره کرده بودبه در و دیگر حرف نمی زد. از او پرسیدم :نامت چیست؟ حرف نزد . گفتم :اهل کجایی ؟ باز هم حرف نزد.گفتم : دوستت دارم گفت: دروغ نگو دروغگو . ۳. حسرت او را در کوچه دیدم . گفتم : دوستت دارم. گفت : این همه آن چیز منتظر ماندم تا بهار سال بعد و گفتم : عاشقتم . گفت : این همه آن چیز نیست. با خودم کمی فکر کردم و گفتم : دیوانه ات هستم . رفته بود و دیگر بهاری نیامد که ... نویسنده : مستعان غلامی
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 و ساعت 9:44 توسط شاه و شاهزاده | بوی خاک
بوی خاک هرگز آرزو نکرده ام باد و آفتاب و آب را یک ستاره در سراب آسمان شوم می مکد که زندگی کند یا چو روح برگزیده گان بارور ز میل همنشین خامش فرشته گان شوم بارور ز درد هرگز از زمین جدا نبودم روی خاک ایستاده ام با ستاره آشنا نبوده ام تا ستاره ها ستایشم کنند روی خاک ایستاده ام تا نسیم ها نوازشم کنند با تنم که مثل ساقه ی گیاه از دریچه ام نگاه می کنم جز طنین یک ترانه نیستم جاودانه نیستم جز طنین یک ترانه جستجو در فغان لذتی که پاک تر شاعر:فروغ فرخزاد نویسنده:مهسان غلامی
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 و ساعت 17:45 توسط شاه و شاهزاده | همسفر تنها نرو
دیروز تو کوچه های عشق بوی خاک می آمد بی تو ز هر لباسی تنگ تر از دیروز می آید شما بخوانید من را که من بی تو می خوانم اما بدانی این را که من بی تو نمی مونم چندی که من می گفتم ژیشم بمون طعنه زدی به روز و شبم گفتی برو نا مهربون از تو که مهربون ترم میون ما فاصله نیس ولی گفتی که بمون دلامون مثل هم نیس مستعان غلامی به این وبلاگ برای نقد این شعر و دیگر شعرا مراجه فرمایید :
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 11:12 توسط شاه و شاهزاده | بی تو میشه
بی ستاره ترین شب من با تو پر ستاره می شه نمی گم مال منی اما اگه بشی چی می شه به خدا قسم که هرگز جز تو کسی نبود تو یادم به سیاهی من اسیرم جرایت دیدن ندارم توی شب های سیاه آسمون های محال قصه های عشق من و تو می شه نا تموم با علامت سوال تو بخند به روی دنیا که همیشه بی قرارم واسه لبخند دوبارت من چقدر امیدوارم بیا و نگیر بهونه چشمای من پر ز حونه تو می گفتی که می مونی اما رفتی جای دیگه موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 21:16 توسط شاه و شاهزاده | |
درباره وبلاگ
![]() سلام من مهسان غلامی هستم و امیدوارم این وبلاگ خوب باشد منو ي وبلاگ
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
جشن چشمات رو گرفتم
تو شب شادی یک ساز
زندگی مدیون چشمات
خاطه سرشار پرواز
مهسان هستم ؟
راستی تو کی هستی به من بگو
اگه خواستی بگی به من میل بده
شعر در خواستی هم داریم
این مکان جزو پر بیننده ترین مکان هاست برای
تبادل لینک و لوگو هم آماده ایم ...
|