|
شازده ای معبود سرخ
ی معبود سرخ آرامگاهت امروز تن خسته ی من است . چگونه به این آرامگاه اعتماد می کنی در صورتی که هر آن احتمال دارد که بریزد . نگو که من می توانم باشم آنچه که تو می خواهی . شما زیادتر از آن هستید که برایتان بمیرم ُ یا آویزان شوم بر شب چشمانتان . شازده امروز می رود تا دییگر شب بی کسی او بر زمین نماند . شازده گریه می کند با صدایی که می گوید از نبودنت گریه دارم . دلم پر از غم است . ای معبود سرخ شاید بهترین واژه یا نه ضمیر حقیری برای بردن نام شماست . در آینه خودم را می بینم خیلی زیبا است ُ نمی دانم که چرا گریه می کنم . حالا برای همیشه رفته ای . فقط بذار گریه کنم . ای معبود سرخ کاری از شازده برای شبگو موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 19:55 توسط شاه و شاهزاده | سلام بچه ها دلتون گرفته باشه اشکالی نداره . دلت حال می آد اگه شما ما رو حمایت کنید ما نیز بیشتر با هم آشنا می شیم . تبلیغات های شما به صورت تصویری دی این وبلاگ هفته ای فقط ۱۰۰۰ تومان . www.soratak_marg@yahoo.comموضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 20:19 توسط شاه و شاهزاده | دیگه چه خبر شازده ؟
تو رو دیدم عاشقت شدم سریع گریه هامو تو ندیدی ای پری شاکی بودی از اون کارای من تو سریع از من بریدی ای پری شازده ی بیکس و کار تو جاد ها تنها شده منتظر طلوع تازه است و لی خورشید نداره آسمون آبی داره رنگ تیره می گیره حتی یک سایه نور خورشید رو از من می گیره توی جاده ها دارم پرسه می زنم برای تو این آخرین سرودمه برای عشق من و تو دیگه شازده واشه تو نیس تو دلت شبیه اون نیس دیگه ت نیستی با من تو دیگه از من ننویس شازده باز ترانه سوزه داره از عشقت می سوزه داره از درد جدایی صورت جدید می دوزه رابطه شازده و عشقش برای همیشه قطع شد و از این به بعد شازده تنها می ماند تا عشقی جدید بی یابد . این شعر را نیز شازده برای دلش سروده و اشاره کرده که آخرین ترانه ای او برای معشوقش است . www.soratak_marg@yahoo.com موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 19:27 توسط شاه و شاهزاده | خونه
بهم نگی ندید بدید نگی منو دید و برید بمونه بین خودمون من عاشقت شدم شاید همین ـــــــــــــــــــــــــ خونه این خونه ویرون ُ واسه من هزار تا خاطره داره خونه این خونه تاریک ُ چه روزایی رو به یادم می آره اون روزا یادم نمی ره ُ دیوار خونه پر از پنجره بود تا افق همسایه ما ُ دیرا بود . ستاره بود . منظره بود خونه خونه جای بازی ُ برای آفتاب و آب بود پر نور واسه بیداری ُ پر سایه واسه خواب بود پدرم می گفت قدیما ُ کینه ها مونو دور انداخته بودیم توی برف و باد و بارون ُ خونه رو با قلبامون ساخته بودیم خونه عشق مادرم بود ُ که تو باغچه هاش گل اطلسی می کاشت خونه روح پدرم بود ُ چیزی رو همپای خونه دوس نداشت سیل غارتگر اومد ُ از تو رود خونه گذشت پلا رو شکست و برد ُ زد و از خونه گذشت دست غارتگر سیل ُ خونه رو ویرونه کرد پدر پیرمو گشت ُ مادر رو دیونه کرد حالا من موندم و اون ویرونه ها ُ پر خشم و کینه و دیونه ها من زخمی ُ من خسته ُ من پاک می نویسم آخرین حرف رو رو خاک کی میاد دست توی دستم بذاره تا بسازیم خونمونو دوباره ایرج جنتی عطایی موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 14:17 توسط شاه و شاهزاده | افسون
یه کسی نبود منو پیدا کنه منو از درد خودم جدا کنه توی غربت شبم جاری بشه منو با حس خودم صدا کنه عاقبت اسیر رویا ها شدم زیر بار غصه ها تنها شدم آینه بودم که به سنگی زدنش شیشه بودم که زدن شکستنش مرغ عشقم وقت خوندنم بدین یکمی فرصت موندنم بدین نمی خوام مثل درختا تر بشم گم شدم کمک کنید پیدا بشم
امروز یه مشکلی برای شازده پیش اومد که از حس قریبیش این شعر را در این وبلاگ از استاد صفایی بنویسد . موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:44 توسط شاه و شاهزاده | نظر ندین خداحافظ
با این وضع نظر دهی باید این وبلاگ رو تعطیل کرد . چون من تا حالا از ۲۷ ارسال خودم به وبلاگ ۱۸ ارسالی بی نظر دارم . امیدواریم که شما هم نظر بدین . چن زیاد وقت شما رو نمی گیره . فوقش ۳ دقیقه . با تشکر : مهسان
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد اينو نوشتم که بگویم رابطه شازده و خانومی مدتی هست که قطع شده است.سرنوشت و زندگی گاهی مسيری را برای آدم تعيين ميکنند که درآن عشق کلمه ای نامفهوم است. خواستم بنويسم که دوستش داشتم و هنوز هم خيلی دوستش دارم و هيچ وقت هم از اين مسئله پشيمون نيستم. خواستم بهش بگم که اگر دوباره يا حتی صدباره اولين روز دوستيمون تکرار بشه بازم از ماشين پياده ميشوم.خواستم بهش بگويم هميشه از اينکه ميدیدمش خوشحال می شدم و هيچ وقت برایم تکراری نشد.خواستم بهش بگويم که هر روز که از خانه خارج ميشوم آرزو ميکنم که کاش ميشد امروز ببينمش. خواستم بدونه که از صميم قلب می خواهمش.
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 12:2 توسط شاه و شاهزاده | |
درباره وبلاگ
![]() سلام من مهسان غلامی هستم و امیدوارم این وبلاگ خوب باشد منو ي وبلاگ
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
جشن چشمات رو گرفتم
تو شب شادی یک ساز
زندگی مدیون چشمات
خاطه سرشار پرواز
مهسان هستم ؟
راستی تو کی هستی به من بگو
اگه خواستی بگی به من میل بده
شعر در خواستی هم داریم
این مکان جزو پر بیننده ترین مکان هاست برای
تبادل لینک و لوگو هم آماده ایم ...
|