|
ماه من خندان شو
چهره ی گریانت ماهِ باران خورده را می ماند ماه من ! خندان شو فراز لاری موضوع : | *| نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 12:15 توسط شاه و شاهزاده | مرگ حتمی است . تو نفس بکش
بی شما می مونم
بی شما نمی تونم به اوج قصه برسم نمی خوام ترانه شم به اوج مهتاب برسم من می خوام خودم باشم حتی اگه شما نخواین می تونم بپرم و به شهر عاشقا برسم اگه باز دونه بدین من نمی خوام بمونم توی شبهای غریب براتون من بخونم حتی واسه دلیل بودنم نمی خوام حتی اینو بدونم بی شما می منوم شاعر : مستعان غلامی
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 13:43 توسط شاه و شاهزاده | غریبگی چشمات از جواد شریف پور
با غریبگی چشمات توی آینه ی نگاهت یه شکست ساده خوردم تو اتاق سرد حسرت کنج تنهایی نشتم شب و روزام رو شمردم تویی که خوب می دونستی که طلوع زندگیمی بعد اون شبهای تاریک حالا تو غروب یادت تو دیگه نمی شناسی منو که برات می مردم تو خزون دل سپردن دست تو وداع آخر دست من یه بی صدا بود تو قمار آشنایی با اشاره ی نگاهت برگ آخر رو می بردم حالا با دنیای من دنیای غم های من از همه آشناتری از توی برکه ی ماتم دلمو بر می داری تا اوج رویا می بری حالا با بهونه هات که رفتن رو پیش می کشی آرزوهام بی فروغه اون همه حرفای خوب یا همش یه قصه بود یا بهونه باز دروغه
شعر : غریبگی چشمات شاعر : جواد شریف پور نویسنده : شازده
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 13:18 توسط شاه و شاهزاده | من هم نی نی بودم
میون خیسی نازک این قطره های بارون دلم میخواست ۲ تا پر داشتم واسه پریدن.میرفتم رو سیم برق مینشستم و اون وقت قطره های بارون از نوکم میریختن پائین. بعد میگشتم دنبال یه ریزه دونه .نه کاش گربه بودم یه گربه ولگرد که وقتی بارون میبارید خیس میشدم و گرسنه توی هر خونه سرک میکشیدم اما غذا پیدا نمیکردم حتی یه سوسک اون وقت شکمم از گرسنگی تبدیل به ستون فقرا ت میشد وای دیگه رژیم پژیم نمیخواست بگیرم نه نمیخوام کاشکی یه سگ بودم یه سگ خونگی نه نه سگ نه سگ خیلی با وفاست آدما بی وفان نمیشه سگ بشن باشه پس کاشکی موش بودم ... این مطالب دیشبه که نتونستم آپ کنم خیلی خسته و دردمند بودم اصلا حالم خوب نبود صبح هم با یه خواب بد بیدار شدم که پر کابوس بود .امروز هم انگار به یه سوخت گیری نیاز مبرم دارم فایلام نا فرمن انگار دارم مریض میشم نم نم فردا آپ نمیکنم اما فرداش حتما میام.یه مطلب واسه عزیزی میزارم که عاشقه (هر گاه دامنة انرژي دو نفر با يكديگر تداخل يا تماس پيدا كند تبادل و تأثير متقابل انرژي ها اتفاق مي افتد. خواسته يا ناخواسته سطح انرژي ديگران را حس مي كني. وقتي به طور خود به خودي كسي را دوست داشته باشي يا احساس خوشايندي نداشته باشي علت اصلي آن در ارتباط با طبيعت امواج انرژي است كه در هالة آن شخص احساس مي كني. اگر احساس ترس، ناخشنودي و يا خشم داشته باشيم اين امواج نه تنها بر روي تصوير ذهني ما از ديگران اثر مي گذارد بلكه در سيستم انرژي خودمان هم مؤثر است. اگر از حضور كسي احساس تنش يا ناآرامي مي كنيد بدون اين كه دليل واضحي داشته باشد علت آن تشعشعات هالة آن شخص مي تواند باشد. از طرف ديگر اگر در هالة شخصي به شعف و عشق و آرامش پي ببريد به شكل خاصي از حضور آن شخص حال تان بهتر مي شود بدون اين كه حتي حرفي رد و بدل شود.وقتي امواج دو نفر به شدت يکديگر را جذب کنند آنوقت احساس عشق را تجربه خواهند کر د عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است. اینم واسه دوست عزیزم پانتا جون و تینا جون موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 20:42 توسط شاه و شاهزاده | من خر نیستم
من خر نیستم که مثل بعضیها نقاب روی چهره خود بگذارم آینه ها را فریب بدهم من نمی خواهم دیگری باشم زیرا خودم هستم می خواهم تا ابد خودم باقی بمانم اما شریک باشم در خوبی های شما
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت 9:28 توسط شاه و شاهزاده | شعری از امیر
براي تو مادر مادرم ، اگر باران بودم آن قدر مي باريدم غبار غصه هايت را از بين ببرم مادرم ، اگر گلي بودم شاخه اي از خود تقديمت مي كردم مادرم ، اگر اشك بودم زير پاهايت مي باريدم مادرم ، اگر بهار بودم شكوفه اي از عشق تقديمت مي كردم مادرم ، اگر ساز بودم آهنگ دوست داشتني ات را برايت مي نواختم اما افسوس: نه بارانم ، نه گلم ، نه اشكم ، نه بهارم و نه سازم اما هرچه هستم و هرجاباشم ، باتمام وجود خواهم گفت: دوست دارم *** بي تو امشب در حصار دلتنگي اسيرم ديگر حتي آن ستاره كم سو نيز با من قهر است ترانه هاي بهاري را از ياد برده ام دستانم همچو شاخه درختي خشكيده بر كرانه نيلي بلند دراز است اينك آنهمه نغمه هاي سرور ، تنها پژواكي ناآشنا و مبهم در گوشم فرياد مي زند كوچه اي تاريك ولي بي انتها پيش رو دارم بدون تو لحظه لحظه هاي زندگي را اشك مي ريزم و با تو بودن را فرياد مي زنم بي تو تمام زندگي ام آه است و سياهي *** بايد اينچنين بود كلبه غم گرفته دلم را خراب خواهم كرد دروازه هاي دهانم را قفل مي كنم تا زبانم ، حرف دلم را نگويد اشك هايم را در حصار چشمانم زنداني خواهم كرد چشماهيم را بروي هم مي گذارم تا جادوي نگاهت كار دستم ندهد! بايد عاقل بود تا فريب دوشت داشتن ظاهري را نخورد بايد از گذشته پند گرفت و به آينده اميدوار بود بايد مهربان بود و با زندگي كنار آمد موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت 10:28 توسط شاه و شاهزاده | سهراب سپهری / کسی بی شما نمی تواند باشد ...
(( از - روی - پلک - شب))
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384 و ساعت 19:11 توسط شاه و شاهزاده | |
درباره وبلاگ
![]() سلام من مهسان غلامی هستم و امیدوارم این وبلاگ خوب باشد منو ي وبلاگ
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
جشن چشمات رو گرفتم
تو شب شادی یک ساز
زندگی مدیون چشمات
خاطه سرشار پرواز
مهسان هستم ؟
راستی تو کی هستی به من بگو
اگه خواستی بگی به من میل بده
شعر در خواستی هم داریم
این مکان جزو پر بیننده ترین مکان هاست برای
تبادل لینک و لوگو هم آماده ایم ...
|