|
بی کس ترین شب
یه آسمونی توی قلب خستم داره آشیون می کنه کم کم دارم به جنون می رسم که به خاطرش برسم به شب می توان به امیدش زندگی کرد ولی شازده به آن امید مات ماند و به انتظارش نجاتی خواست از من به دلم می آموزم آمرزیدنت را به کسانی که خواستند برایشان شعر بگویم . ۵۰ تومان بشود شاعر : سمتعان غلامی موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384 و ساعت 12:1 توسط شاه و شاهزاده | حریر کاغذی
اونی که مدعی بود عاشقته تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت بی خبر رفت و تو این بی راهه ها ردپاش هم واسه چشم ها جا نذاشت آه دلو سوزوندی آه چرا نموندی؟ من و هر ثانیه ها کلون تو واسه من همین خیالتم بسه بذار جاده ها اشتباه برن ما که دستمون به هم نمی رسه با حریر پیله های کاغذی واسه من جاده رو ابریشم نکن من به پروانه شدن نمی رسم حرمت فاصلمون رو کم نکن. شاعر : روزبه بمانی تقدیم به آقا مازیار عزیز
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت 16:15 توسط شاه و شاهزاده | رهسپار
بذار که خوب نگات کنم تو رهسپار غربتی می خوای بری به شهر نور اما تو راه ظلمتی اونجا به اوج قله ها به آرزو نمی رسی یه آدم غریبه ای تو شهر سرد بی کسی درد تو رو گریه کنم یا درد بی تو بدون رو بی تو با اوج قله ها روز رو به شب رسوندن رو جز تو کسی تو قلب من نموند و آشیون کرد تو دفتر های شعر من خطی رو لاله گون نکرد جدایی از تو واسه من فرقی با مردن نداره غربت تو درد منه این دیگه گفتن نداره
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 و ساعت 12:13 توسط شاه و شاهزاده | |
درباره وبلاگ
![]() سلام من مهسان غلامی هستم و امیدوارم این وبلاگ خوب باشد منو ي وبلاگ
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
جشن چشمات رو گرفتم
تو شب شادی یک ساز
زندگی مدیون چشمات
خاطه سرشار پرواز
مهسان هستم ؟
راستی تو کی هستی به من بگو
اگه خواستی بگی به من میل بده
شعر در خواستی هم داریم
این مکان جزو پر بیننده ترین مکان هاست برای
تبادل لینک و لوگو هم آماده ایم ...
|