من و شب هر دو سیاهیم هر دومون عاشق ماهیم
من و شب هر دو اسیریم هر دو از زندگی سیریم
برو ای ناخونده مهمون دل ما شکستنی نیست
این غروب مه گرفته دیگه اینجا موندنی نیست
من از اول می دونستم تو یه خوابی تو خیالی
من از اول می دونستم تو خیالی تو سرابی
خودم اینو می دونستم اما دل نخواست بدونه
آخه اون چی کار کنه که طفلکی خیلی جونه
بر وای ناخونده مهمون دل ما شکستنی نیست
این غروب مه گرفته دیگه اینجا موندنی نیست
موضوع :
|
*| نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 12:30 توسط
شاه و شاهزاده |
دلم برات تنگ شده جونم
موضوع :
من و تو بهاریم
|
*| نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 16:12 توسط
شاه و شاهزاده |