تبليغاتX
یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب
یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب
مردم شهر دیونه اند زنجیراشو تو بستی / عروسکا چه خسته اند چشماشو نو تو بستی
خاطره ( این شعر رو یه بار نوشته بودم . ولی درخواستی دوباره است )

نمی دونم تو صدام چی دید که اهسته شکست

تو چشام خیره شود و اشکاشو پاک کرد و نشست

دست گر مشو به من داد تا که فالشو بگیرم

تو ی خط سر نوشتش زیر بالشو بگیرم

اون که خط قلبمونو این هم نوشته بود

واسه ی یکی شدن ما رو کشونده لب رود

منو باورم نداره می گه کاوسه و خوابه

دیگه خورشید کسی نیست که رو تنم بتابه

اگه خورشید و نمی خوای

باشه ماه تو میشم

تو شبای بی ستاره

قد راه تو می شم

این شبا تموم نمی شن قصهمون ادامه داره

می دونم که عشق یه روزی تو دل تو پامی ذاره


موضوع : یکی بود یکی نبود
| *| نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 13:52 توسط شاه و شاهزاده |