تبليغاتX
یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب
یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب
مردم شهر دیونه اند زنجیراشو تو بستی / عروسکا چه خسته اند چشماشو نو تو بستی
چند تا تک بیتی

غم میون دو تا چشمون قشنگت خونه کرده

شب تو موهای سیاهت لونه کرده


شب شده و باز هوای تو پیچیده توی این سرم

چیکار کنم بیرون نمی ره از سرم


دلشو داد به دست نیستی و خود نیست شد

بر همه علم پدیدار کین بیست شد

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 13:55 توسط شاه و شاهزاده |

بذار که خوب نگات کنم

تو رهسپار غربتی

می خوای بری به شهر نور

اما تو راه ظلمتی

اونجا به اوج قله ها

به آرزو نمی رسی

یه آدم غریبه ای

تو شهر سرد بی کسی

درد تو رو گریه کنم

یا درد بی تو بدون رو

بی تو با اوج قله ها

روز رو به شب رسوندن رو

جز تو کسی تو قلب من

نموند و آشیون کرد

تو دفتر های شعر من

 خطی رو لاله گون نکرد

جدایی از تو واسه من

فرقی با مردن نداره

غربت تو درد منه

 این دیگه گفتن نداره

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 13:59 توسط شاه و شاهزاده |
نظر ندادین ااااااااااااااااا

توجه                 تو جه

اینجانب مهسان بد بخت شد به علت نظر ندادان شما عزیزان گرامی


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 11:50 توسط شاه و شاهزاده |