|
برای دیدن تو به انتظار نشستم ستاره ها شکستن برات بیدار نشستن تا اسمون هفتم برات گلایه دارم از رفتن تو با اون ازت شکایت دارم اهای اهای دیونه خونم شده ویرونه تو رفتی اما بازم چشام به در می مونه
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 11:22 توسط شاه و شاهزاده | بنویس از سر خط بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست بنویس که بدونه وقتی نباشی دلت از غصه خون نیست موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 17:11 توسط شاه و شاهزاده | کهنه کالا
ترک ازارم نکردی ترک دیدارت کنم اتش اندازم به جانت بسکه ازارت کنم قلب بی مار مرا بازیچه می پنداشتی انقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 7:33 توسط شاه و شاهزاده | گناه من عاشقی گناه تو رنج و غم لعنت به هر کی که می خواد جدا کنه ما رو ز هم من که نمی تو نم دیگه دوری کنم از نفسات کویرمو بارون من محتاج اشکای چشات موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 12:34 توسط شاه و شاهزاده | اسمون بغشو خالی می کنه ادمو حالی به حالی می کنه کوچه ها رنگ زمستون می گیرن شیشه ها بخار و بارون می گیرن ادما چتر شونو وا می کنن گریه ابر و تماشا میکنن نمی خوان مث درختا تر بشن از دل قطره ها با خبر بشن نمی خوان بی هوا خیس اب بشن زیر بارون بمونن خراب بشن موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 15:2 توسط شاه و شاهزاده | تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام باور ندارم حالا که نیستی من اینجا تنهام یه شوخی بود و یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 12:55 توسط شاه و شاهزاده | من می خواستم که با تو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه حالا چرا باز برگشتی می گی بی تو نمیشه نمی خوامت دیگه برو گمشو از جلوی چشام واسه همیشه روز اولی که دیدم تو نگاه فهمیدم که رسیدم بهت اومدی جلو به من دادی دو تا دستت خندیدی گفتی تنهایی شده بست بگو چرا یهو عاشقت شدم چرا برای تو زنده می شدم چون دست گرمت عشقو دیدم من اونی ام که به عشق می خندیدم تو می گفتی عاقل شدی مث من نترس بیا جلو قلبتو بدش به من حالا بیا بشین پیش من عشق من واسه بوسه از رو لبات من تشنه ام یهو دلمو گرفتی تو به بازی چون گفتی اگه دوسم داری بهم ثابت کن همه چی رو بهت ثابت کردم اما تو باور نداری پس حرف حسابو بشنو موضوع : | *| نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 13:46 توسط شاه و شاهزاده | من می خواستم که با تو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه حالا چرا باز برگشتی می گی بی تو نمیشه نمی خوامت دیگه برو گمشو از جلوی چشام واسه همیشه روز اولی که دیدم تو نگاه فهمیدم که رسیدم بهت اومدی جلو به من دادی دو تا دستت خندیدی گفتی تنهایی شده بست بگو چرا یهو عاشقت شدم چرا برای تو زنده می شدم چون دست گرمت عشقو دیدم من اونی ام که به عشق می خندیدم تو می گفتی عاقل شدی مث من نترس بیا جلو قلبتو بدش به من حالا بیا بشین پیش من عشق من واسه بوسه از رو لبات من تشنه ام یهو دلمو گرفتی تو به بازی چون گفتی اگه دوسم داری بهم ثابت کن همه چی رو بهت ثابت کردم اما تو باور نداری پس حرف حسابو بشنو موضوع : | *| نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 13:42 توسط شاه و شاهزاده |
جوان ترای چهره پیر مرد چشمای من بی خبرای ساده منتظرای دل به جاده داده مردمک هاتون به کجا زل زدن باز وازه هاتون به کجا پل زدن چی بدونید که دارم ههنوزم از اشتباه قبلی تون می سوزم با اینکه هیچ کس نیومد پیش من شبزده اند چشمای درویش من تنها نبودم حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 8:47 توسط شاه و شاهزاده | به دنبال معشوقه ام تا اخرین نفس می روم
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 7:19 توسط شاه و شاهزاده | تو اون پرنده بودی رو بوم من نشستی رفتی و چشاتو به در خونه بستی منم دونه می ریختم برای تو رو ایون که از سفر به اینجا یه وقت نشی پشیمون برات رو کهکشون ها به فکر خونه بودم قافل از اینکه خودم بی اشیونه بودم
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 13:23 توسط شاه و شاهزاده | سلام این وبلاگ به علت نظر ندادن شما بسته شده است بابا نظر بدین دیگههه موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 19:11 توسط شاه و شاهزاده | زیادی خوبی کردم
زیادی خوبی کردم رفتی نموندی با ما آخر خط رسیده دوستم نداری حالا با رقیبم نشستی گفتی همین که هستی رفتی و بی تفاوت دل منو شکستی خیال می کردی هیچ وقت دست تو رو نمی شه بازی دیگه تمومه بر واسه همیشه یه روزی بر می گردی وقتی خیلی دیره خیال می کردی قلبم بدون تو می میره دلم گرفته از تو حرفای شیرین نزن تو این بازی کوتاه نه تو می مونی نه من
موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 13:42 توسط شاه و شاهزاده | اگه یه روز اومدی و نبودم بدون واسه همیشه رفتم موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 12:20 توسط شاه و شاهزاده | مي رسد روزي كه فرياد وفا را سر كني مي رسد روزي كه احساس مرا باور كني مي رسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر كني مي رسد روزي كه تنها ماند از من يادگار نامه هايي را كه با درياي اشكت تر مي كني مي رسد روزي كه تنها در مسير بي كسي بوته هاي وحشي گل را ز غم پر پر كني مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس امروز مرا باور كني موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 21:29 توسط شاه و شاهزاده | انتظار
هر چی دلت خواس بگو خونه خرابم مکن من خوده انتظارم نقش برابم مکن موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 13:11 توسط شاه و شاهزاده | نظر
اگه نظر ندین وبلاگ می بندم موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 12:26 توسط شاه و شاهزاده | مرد رویاها
مرد رویاهای من از خواب شیرین پا شده می خواد بره به شهر عشق اما تو رویا گم شده شاید بتونم با نگام اشکای اونو پاک کنم سعی می کنم با خنده هام خندشو بیرون بکشم آخه چند روزیه خنده به لبهاش نمی اد گل بوسه می کارم اما صداش در نمی اد شاید که مرد رویاهام دوباره خواب رفته باشه شاید توی رویاهاممثل خودم مرده باشه موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 15:54 توسط شاه و شاهزاده | اولین سالروز تاسیس شب مهتاب
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 8:26 توسط شاه و شاهزاده | شمارش معکوس
شمارش معکو س برای ... موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 7:32 توسط شاه و شاهزاده | http://bia2music5.blogfa.com/post-56.aspx موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 13:16 توسط شاه و شاهزاده | باز آمدم
باز آمدم چو عید نو تا قفل زندان بشکنم این چرخ مردم خار را چنگال و دندان بشکنم من نشکنم جرم را ناز آن نعمت بر را گر ذره ای دارد نمک گیرم مگر آن بشکنم تا باز عهدی کرده ام کین جان فدای شه کنم بشکسته جانان پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم امروز همچو آصفم شمشیر و فرمان در کفم تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم
موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 20:54 توسط شاه و شاهزاده | پنجره
پشت دیوارای سنگی دوتا پنجره اسیرن دوتا خسته دوتا تنها بکیشون تو یکشون من دیوار از شنگ سیاهه سنگ سخت و سرد خارا زده قفل بی صدایی به لبای بسته ما همیشه فاصله بوده بن دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند من و تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم کاشکی این دیوار خراب ششه من و تو باهم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم تقدیم به همه عاشقا که از جان و دل همدیگر را دوست دارند موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 19:3 توسط شاه و شاهزاده | پشت صحنه
توی صحنه غریب زندگی هممون در نقش یک بازیگریم با همین تو بازی های روزگار از درون هم ولی بی خبریم زندگی تولد یه خاطرست انگاری شروع یک نمایشه کاشکی از دنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها با شه بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه می گذره منو تو مسافریم تو این روزا مثل خورشید تو نگاه پنجره همون پشت نقاب صورتک همیشه از صبح تا شب قایم می شیم واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط می کشیم اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدنبیا با من بیا بامن موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 8:10 توسط شاه و شاهزاده | عشق
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید به ابر گفتم عشق چیست ؟ بارید به باد گفتم عشق چیست؟ وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از چشمانش جاری شد وگفت: دیوانگیست موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 14:17 توسط شاه و شاهزاده | خواب
صدای خندهاش می آد صدای بوسه هاش میآد که می فرستعی تو آسمون مثل یه ملودی می آد بهم می گی دوسم داری نمی ری تنهام بذاری بری تو از کنار من منو با غم هام بذاری دلو گذاشتی بی جواب یه عمره می کشم عذاب فقط خوشم با یاد تو می بینم عشقتو تو خواب کبوتر قشنگ من چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت یادم می آد گفتی به من هیچکی مث تو نمی شه گفتی کنارت می مونم هر لحظه با تو همیشه اگه بری دق می کنم دنیا رو عاشق میکنم هرچی گل روی زمین واست شقایق می کنم
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 14:19 توسط شاه و شاهزاده | تقدیم به همه
وقتی می خندی مواظب باش غم ها ت بیدار نشه وقتی گریه می کنی مواظب باش خندهات ناراحت نشن موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 20:1 توسط شاه و شاهزاده | نگاهات
نگاهات آفتابیه چشماتو بارونی نکن خندتو قربونی اشکای پنهونی نکن اگه باز گریه کنی شادیامو آب می بره منو سر نشین ذورق پریشونی نکن بذار آسمون خاطراتمون آبی باشه - آسمون دلامون همیشه آفتابی باشه صدات آواز بهاره تنت آهنگ نسیم نفسات ترانه های لحظه های بی کسیم حالا که پیش منی زنده شدم بهار بهار شادی ها صف کشیدن توی دلم هزار هزار من یه خنده ی تو رو به صدتا دنیا نمی دم یه دقیقتو به صد هزار تا فردا نمی دم تاقت دیدن اشکاتو ندارم میدونی اگه خوب نگام کنی بغضو تو چشمام می خونی بذار آسمون خاطرتمون آبی باشه اسمون دلامو همیشه افتابی باشه موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 19:32 توسط شاه و شاهزاده | رفتی از یادم
تصویر زیبای تو رو دیشب کشیدم یه باغ گل از جنس عشق برات خریدم تو گم شدی تو جاده ای سوت وکور منم به دنبال تو نازنین دویدم رفتی از یادم دیگه واسه همیشه دل من دیگه برات تنگ نمی شه ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه با رفتنت دنیا دیگه تموم نمی شه می دونم می خوانی از چشمام حرفامو اما باز می گیری بهونه ندارهاین دنیا عشق بی بهونه برو دیگه دلم شده یه دیونه می خوام این دلو از تو بگیرم دیگه واسه همیشه آخه این دل دیگه واسه تو دل نمی شه وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری به دره عشق و ناباوری پریدم
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 8:5 توسط شاه و شاهزاده | چند تا تک بیتی
غم میون دو تا چشمون قشنگت خونه کرده شب تو موهای سیاهت لونه کرده شب شده و باز هوای تو پیچیده توی این سرم چیکار کنم بیرون نمی ره از سرم
دلشو داد به دست نیستی و خود نیست شد بر همه علم پدیدار کین بیست شد
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 13:55 توسط شاه و شاهزاده | بذار که خوب نگات کنم تو رهسپار غربتی می خوای بری به شهر نور اما تو راه ظلمتی اونجا به اوج قله ها به آرزو نمی رسی یه آدم غریبه ای تو شهر سرد بی کسی درد تو رو گریه کنم یا درد بی تو بدون رو بی تو با اوج قله ها روز رو به شب رسوندن رو جز تو کسی تو قلب من نموند و آشیون کرد تو دفتر های شعر من خطی رو لاله گون نکرد جدایی از تو واسه من فرقی با مردن نداره غربت تو درد منه این دیگه گفتن نداره
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 13:59 توسط شاه و شاهزاده | نظر ندادین ااااااااااااااااا
توجه تو جه اینجانب مهسان بد بخت شد به علت نظر ندادان شما عزیزان گرامی موضوع : | *| نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 11:50 توسط شاه و شاهزاده | دیگه تحویل نمی گیری
دیگه تحویل نمی گیری دیگه مثل قدیما رک و راست بهم میگی برو سراغ من نیا راست بگو چی تو دلت نخونده جای من اومد آخه زیراب دل رو کی پیش چشم تو زد کی بود اون حسودی که از بدیام پیش تو گفت کیه نارفیقی که از عاشقی واست نگفت خیلی ها عاشق تو بودن و بعضی دشمنم چشم نداشتن که ببینن ما رو انگاری باهم حالا که شلوغ شده دور و برت با رفیقات می ری تنهام میزاری اینه رسمش با وفا یادته بهم می گفتی که فقط منو داری هرنفس بخاطرم ماه و ستاره میاری باشه عیبی نداره تو خوشباشی ما هم خوشیم اگه قسمت اینکه مال دل هم نباشیم ولی یادم نمی ره لحظه دل کندنتو نمی بخشم دیگه هر گز دلتو
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 13:23 توسط شاه و شاهزاده | حا فظ
درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آخر کار دلبری بر گزیده ام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش می رود آبدیده ام مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی چشیده ام که مپرس سوی من لب چه می گزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنج ها کشیده ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 9:22 توسط شاه و شاهزاده | تولد
روز تولدم بود چشام به کوچه خشکید یادت نبود عزیزم دل من اینو فهمید از آسمون گذشتم تا تو پرنده باشی هستی مو باختم تا تو عمر برنده باشی شب تولد توست ستاره ها رو تک تک به عشق تو شمر دم تولدت مبارک خورشید خندها تو دادم به رنگ چشمات منم تو شب شکستم تا نور گیره دنیا تا بالو پر گرفتی رفتی از آشیو نه نگاه من هنوزم تو خط آسمونه
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 11:32 توسط شاه و شاهزاده | رفتی دیگه
دم به دم از تو می گم تو که با من می مونی تو که شعراتو برای دل تنگم می خونی تو که عاشق شدی و دیگه نمی خوای پاپتی دیگه حتی نگا تو چشمام نداری دل من تنگه برات حتی اگه جدا باشی دل من دوستت داره حتی به فکرم نباشی دوستم دارم ولی تو نه حالا می خوام تنها با ت باشم نگو که یارم نمی شی موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 13:30 توسط شاه و شاهزاده | بی نظر شدم
خیلی بد شد
پیش تو باز کم اردم خیلی بد شد قسم دروغی خوردم خیلی بد شد با غریبه منو دیدی خیلی بد شد پشت من چیا شنیدی خیلی بد شد هبه تو گفتم مثل تو زیاد اما واسه تو داشتم می مردم تو رو با اون یکی دیدم کم اوردم
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 17:16 توسط شاه و شاهزاده | اسم تو
برای گفتن اسمی که تو قلبم خونه کرده همیشه لبای من تشنگی رو بهونه کرده اسمی که آب حیات بین این همه سیاهی اسمی که برای من شبیه آب واسه ماهی برای گفتن اسمی که تو قلبم خونه کرده همیشه لبای من تشنگی رو بهونه کرده اسمی از کوچیکی دوستش دارم قد یه دنیا اسمی که هک شده گوشه دلم مثل یه آوا برای گفتن اسمی که تو قلبم خونه کرده همیشه لبای من تشنگی رو بهونه کرده غروبا که خون خورشید و تن ابرا می باره دل من زمزمه ی اسم تو رو یادم می آره واژه ها نظر ترک های لبا تون آقاجون نغمه ها فدای قربت نگاتون آقاجون شما هستی بها رید دل من یه تک درخته گفتن از کسی که مثل هیچکی نیست همیشه سخته شاعر :ابراهیم اسماعیلی موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 19:36 توسط شاه و شاهزاده | یکی بود ... محمد فرهانی
یکی بود تو قصمون وفا نکرد رفت و پشت سرشم نگاه نکرد یکی بود زندگیشو هوس سوزوند آبروش رفت و دیگه اینجا نموند یکی بود یکی نبود و یه پری یه بغل عاشقی های سر سری کی بود اون که طاقت گریه نداشت عاشق هوس شد و تنهام گذاشت کی بود کی بود اون تو بودی کاشکی از اول نبودی شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست دوستت دارم گفتن تو درست مثل باد هواست شازده و مهسان موضوع : یکی بود یکی نبود | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 13:52 توسط شاه و شاهزاده | شاهزاده برهنه پا
حرمت تو بند به یک تلنگره که بشکنه بدون برام شکستنت ساده مث یه بشکنه حرمت تو دست خودت بود ولی افتاد و شکست شکوه تو یه کشتی بود شکوه تو به گل نشست می خوام بدونی که منم اون که ازت یه قصه ساخت عاشق ساده ای که پات تموم زندگی شو باخت من از تو بت ساخته بودم بتی بزرگ و موندنی سرودمت مثل یه شعر یه شعر خوب وخوندنی شاهزاده برهنه پا حقیقتت یادت نره کاخ تو از کاه و گله خیسه هنوز هنوز تره شاعر :شاهکار بینش پژوه موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 13:37 توسط شاه و شاهزاده | خوبی دیگه تموم شده
خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم منم می خوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم کاری به کارت ندارم قصه من گلایه نیست تنه به تو نمی زنم تنه به ماجرا زدم خوب می دونم که این روزا یکی دیگه کنارته مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته می خوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم حس می کنم که عاطفه ام به پیای تو حروم شده
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 17:29 توسط شاه و شاهزاده | واسه من
وقتی با منی حواستو جمع کن وقتی پیشمی شیطونیتو کم کن نه اینور نه اونور فقط خودمو نگا کن وقتی که منم نیستم و تنهایی کوچه و خیابونو تو هر جایی نه اینور نه اونور جلوی پاتو نگاهکن چشمات واسه من نگات واسه من تا حرف می زنی صدات واسه تا ناز می کنی ادات واسه من حتی گل خندههات واسه من بگو چشماتو از غریبه می بندی بگو هیچ جا بلند بلند نمی خندی بذار تا به همه آدما ثابتشه که تو به عشق من همیشه پا بندی
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 8:24 توسط شاه و شاهزاده | فرا رسیدن ایام فاطمیه تسلیت باد
روزی روزگاری بود دوتا رفیق دوتا داداش باباشون دستاشونو باز توی دست هم گذاشت به کوچیکه سپرد که اون بزرگرو ول نکنه تا یه روز توی جنگی می کنه صداش باباهه پر کشید و رفت قلبش به سوی اسمون تنها موندن این دوتا داداش تنهایی توی کهکشون اونقدر مردم اون زمونه دوست داشتنشون تا یه روز ستمگر زمونه کردشون نشون دوتایی بعد نگا به اسمون گفتن بابا ما می خوایم با هم بریم به سوی دشت کربلا اسبا رو زین می کنن دیدم این دوتا طلا دوتایی حاضر شدن که بکنن شر بلا دشمن نامرد تو جنگ اب به رو اونا می بست هشت روز وهشت شب تشنگی صدا رو تو گلو شکست روز نهم فرا رسید رسید برادر کوچیکه رفت و اجازشو گرفت اب بیاره چیکه چیکه اما تو راه زخمی شد و از روی اسب افتاد پایین بعد وسیعت بابا اونطور که می گفت تویی و این وقت وداع و زندگی برادر بزر گشن سر برادرو گرفت گفت به خدا کمر شکست دستی نداشت بغل کنه چشمی نداشت نگاکنه تنها یه بار تو زندگیش تونست دادش صداش کنه (این شعر در وصف امام حسین (ع) و حضرت ابولفضل(س)است) موضوع : یکی بود یکی نبود | *| نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 12:21 توسط شاه و شاهزاده | گفتی نشدی
اونقده دریا بودی که تو دلم جا نشدی گفتی که سنگ صبورت می شم اما نشدی دلم دادم به دست موج چشمات اما تو ساحل اون دلی که زدم به دریا نشدی تو شب موهات چقدر پرسه زده باشم خوبه روزگارم رو سیاه کردی و فردا نشدی آسمون آبی روزای بی کسیم بودی اما یک مرتبه ابری شدی و وا نشدی دلم از آدم شدن حرفی نداشت اما می دید حتی یک دفعه به خاطرش تو حوا نشدی
موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 23:41 توسط شاه و شاهزاده | خاطره ( این شعر رو یه بار نوشته بودم . ولی درخواستی دوباره است )
نمی دونم تو صدام چی دید که اهسته شکست تو چشام خیره شود و اشکاشو پاک کرد و نشست دست گر مشو به من داد تا که فالشو بگیرم تو ی خط سر نوشتش زیر بالشو بگیرم اون که خط قلبمونو این هم نوشته بود واسه ی یکی شدن ما رو کشونده لب رود منو باورم نداره می گه کاوسه و خوابه دیگه خورشید کسی نیست که رو تنم بتابه اگه خورشید و نمی خوای باشه ماه تو میشم تو شبای بی ستاره قد راه تو می شم این شبا تموم نمی شن قصهمون ادامه داره می دونم که عشق یه روزی تو دل تو پامی ذاره موضوع : یکی بود یکی نبود | *| نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 13:52 توسط شاه و شاهزاده | گل لاله
وقتی که غزل نیست شفای دل خسته دیگر چه نشینم به پشت در بسته ماندیم چه دلگیر و چه دلگیر وچه دلسوز ان سینه زنان حرمش دسته به دسته می گریم و می دانم از این کوچک تاریک راهی است به سر منزل دل های شکسته در روز جزاجرات برخاستنش نیست قسمت نشود روی مزارم بگذارند سنگی که گل لاله بر ان نقش نبسته موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:20 توسط شاه و شاهزاده | شعری در وصف حضرت مهدی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری تو دلای نا امید مثل دیدن ستاره تو شب های ناپدید چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت کور هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور با توام با تو که گفتی تکه گاه عاشقایی می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی ------------------------------------------------ تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری تو دلای نا امید مثل دیدن ستاره تو شب های ناپدید عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی
این شعر در وصف حضرت مهدی سروده و با صدای علی لهراسبی خوانده شده است . موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:47 توسط شاه و شاهزاده | در آغوش صدا
امروز که سر مستم از آهنگ صدات بگذار بخوانم غزلی تازه برات بگذار بگویم کمی از نرگس چشمت از شعله ی پنهانی گیسوی رهایت بگذار که بگویم که نگاه تو مرا کشت بشمار مرا جز یکی از کشته هایت چون حادثه می ماند حضور تو شب پیش ای کاش تکثیر شود حادثه هایت امروز منو این غزل و این تن تب دار آماده ی مرگیم بمیریم برایت
موضوع : شاعران و دیگران | *| نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:31 توسط شاه و شاهزاده | می خوام برم
خاطره ها بیاین یه بار دیگه زنده بشین بیاین اینجا عاشقی رو یاد کنیم بیاین از مرگ شبای در به در از روزاری رفته ی بی خاطره یاد کنیم هر چی مرگ می گه سلطان اونه توی شب های سکوت و تنهایی چه بی صدای می رن این آدما توی غربت و نگاه هم دردی توی شب های غریب آشنا یه مسافر داره آشنا می شه یه مسافر که همه چیز رو می دونه داره با درد و غم آشنا می شه کی می دونه این زمونه چی میگه همه دلواپسی هاش مال منه توی خلوت صدای یه نفر داره اسم تو رو فریاد می زنه همیشه اسم تو توی ذهنمه خاطراتت منو خوب دار می زنه فکر کنم می تونم از شب در برم اسم تو می خواد که با من بمونه من می رم تا دیگه تو تنها باشی خوبه من می تونم نفس داشته باشم هر کی داره می تونه عاشق باشه من می تونم غربت شبام باشم موضوع : یکی بود یکی نبود | *| نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:28 توسط شاه و شاهزاده | |
درباره وبلاگ
![]() سلام من مهسان غلامی هستم و امیدوارم این وبلاگ خوب باشد منو ي وبلاگ
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
جشن چشمات رو گرفتم
تو شب شادی یک ساز
زندگی مدیون چشمات
خاطه سرشار پرواز
مهسان هستم ؟
راستی تو کی هستی به من بگو
اگه خواستی بگی به من میل بده
شعر در خواستی هم داریم
این مکان جزو پر بیننده ترین مکان هاست برای
تبادل لینک و لوگو هم آماده ایم ...
|