تو اون پرنده بودی رو بوم من نشستی
رفتی و چشاتو به در خونه بستی
منم دونه می ریختم برای تو رو ایون
که از سفر به اینجا یه وقت نشی پشیمون
برات رو کهکشون ها به فکر خونه بودم
قافل از اینکه خودم بی اشیونه بودم
موضوع :
|
*| نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 13:23 توسط
شاه و شاهزاده |